لیگ برتر دوازدهم با تمام فراز و نشیبها و حاشیه هایش خاتمه یافت تا فصل دیگری از فوتبال باشگاهی ایران رقم بخورد و تیمهای حاضر بنا به جایگاهی که در شکل نهایی جدول کسب کردند برای فصل بعد برنامه ریزی کنند. در این بین ذوب آهن همچنان منتظر برگزاری بازی پلی آف است و هنوز سرنوشت خود را نمی داند.
ما در خبرگزاری ورزش ایران (ایپنا) همچون سالهای گذشته طی سلسله مطالبی به بررسی عملکرد تیمهای حاضر در مسابقات فصل گذشته خواهیم پرداخت و ناگفته روشن است که بنابر محدودیتهای موجود نمی توان طی چند پاراگراف تحلیل روزانه تصویر دقیقی از مسیر حرکتی تیمها ارائه داد، اینست که بیشتر به بیان موضوعات اصلی، حواشی جذاب و نکات آماری خاص با رویکردی انتقادی می پردازم به این امید که عالیجنابان بزرگوار(!) هر انتقادی را به پای دشمنی و قلم فروشی ننویسند و جنبه داشته باشند. قسمت اول را با تیم صدرنشین جدول و قهرمان لیگ برتر دوازدهم یعنی استقلال آغاز می کنم و این روال در هفده قسمت آینده ادامه خواهد یافت.
وقتی فتح الله زاده دور خورد!
هیچکس هنوز آن قدر کم حافظه نشده که شکل بازگشت قلعه نویی به استقلال را فراموش کرده باشد. وی حاضر به مذاکره و حتی پذیرش نقش فتح الله زاده به عنوان مدیرعامل نشد و مستقیما رفتا سراغ هیات مدیره آن هم بالاترین فرد در چارت مدیریتی باشگاه یعنی نماینده بی واسطه وزیر ورزش! کار که تمام شد تازه قلعه نویی و رسولی نژاد یاد فتح الله زاده افتادند و باقی قضایا!
قلعه نویی بهترین تیم را بست
دوران حضور قلعه نویی در سپاهان چیزهای زیادی به او آموخت و پایه بیشترین تغییرات مثبتی است که حالا در فن مربیگری وی مشاهده می کنیم. قرار گرفتن در فضای ساختاری باشگاه سپاهان به او یاد داد که می شود به جای انتخاب مدیرعامل و صحبت از برنامه سه ساله برای حفظ امنیت شغلی روی فرایندهای فنی و غیره تمرکز کرد. وی همچنین در کلاس کاری «محمدرضا ساکت» این را آموخت که چگونه باید کار را در کوران مسابقات در آورد که خب یکی از شیوه های محبوب اصفهانی ها و حالا قلعه نویی جوسازی های گسترده و مداوم رسانه ای است و در کنارش استفاده از چند فرمول طلایی دیگر!
قلعه نویی در سپاهان این مساله مهم را هم تجربه کرد که برای رسیدن به موفقیت باید تیم را پرمهره بست. پرمهره نه مثل رویانیان بر اساس حرف این دلال و آن مشاور یا کری با مدیرعامل حریف، نه. پرمهره مبتنی بر پازل تاکتیکی که خب در مجموع دیدیم که قلعه نویی با وجود محدودیت مالی استقلال تیمی حتی بهتر از سپاهان متمول بست و با این که نفرات مهمی مثل جانواریو را هم در طول فصل از دست داد اما باز در هیچ پستی بازیکن کم نیاورد.
تیم رسانه ای، تیم بازیکنان خودی!
جناب قلعه نویی علاوه بر این که برای خودش تیم رسانه ای دارد متشکل از قلم به دستانی که تا حالا در زندگی شان قلم را نفروخته اند و اگر چیزی می نویسند در خدمت اهداف قلعه نویی صرفا از سر عشق خالصانه شان به اوست، یک سری بازیکن خودی و نورچشمی هم دارد که با او ته دره هم می روند. این بازیکنان معمولا هم برای قلعه نویی و تیمی که او سرمربی آن باشد خوب بازی می کنند. مثلا «امیرحسین صادقی» که یک فصل بسیار خوب را پشت سر گذاشته همان مدافعی است که در دوران «صمد مرفاوی» یا مدام پنالتی می داد یا لایی می خورد و گل به خودی می زد! نفرات دیگری مثل «سیاوش اکبرپور»، «میثم بائو»، «فرزاد حاتمی»، «هاشم بیک زاده» و چند تای دیگر فوتبالیست هایی هستند که به نوعی مرید قلعه نویی محسوب می شوند و برایش همه جوره مایه می گذارند و باید اذعان داشت خیلی مهم است که فوتبالیستی به خاطر مربی اش بازی کند و این نقطه قوت کار قلعه نویی است. سرمربی استقلال از آن جا پرافتخارترین مربی تاریخ لیگ برتر است علاوه بر متحول کردن بازیکنان از ضعیف به فوق ستاره، معجزات دیگری هم دارد.
مثلا او قادر است قلم به دستانی را که تا دیروز در قامت یکی از مسولان انتصابی باشگاه علیه او و له مظلومی می نوشتند با کیمیاگری تبدیل کند به یکی از سینه چاکان خود و جایزه طرف هم این باشد که سر پستش بماند! جالب این که خود قلعه نویی مدام از این تغییر قلم ها می نالد که خب چه بسا حق هم دارد. وقتی دور و بر آدم پر از دلال های روزنامه نگار نما باشد که به بادی سمت قلم را می چرخانند، طبیعی است که یکی مثل سرمربی استقلال هیچ وقت نتواند منتقدین واقعی را ببیند. از نظر قلعه نویی هر کس او را نقد کند از جایی خط گرفته یا برعکس! با این حساب قلعه نویی بهتر است به جای این که از قوه قضاییه بخواهد رسانه ها را پاکسازی کند، پیشنهاد بدهد اطراف او را تمیز کاری کنند، خصوصا قصاب های چاقوکش نما را!
فصل بی نشیب
یکی از نقاط قوت استقلال و در حقیقت قلعه نویی طی فصل گذشته این بود که آبی پوشان نشیب چندانی نداشتند. استقلال از همان ابتدای مسابقات معقول و قدرتمند پیش رفت و همواره هم در کورس قهرمانی قرار داشت. استقلال نیم فصل اول را با ۳۱ امتیاز و صرفا بنا بر تفاضل گل کمتر نسبت به سپاهان به عنوان تیم دوم پشت سر گذاشت اما در نهایت با ۳ امتیاز بیشتر از سپاهان و ۲ امتیاز اختلاف با تراکتورسازی نایب قهرمان توانست جام را فتح کند. جالب این که استقلال در مسابقات نیم فصل دوم یعنی هفته هجدهم تا سی و چهارم هم نتوانست صدرنشین شود و با ۳۶ امتیاز پایین تر از تراکتورسازی ۳۷ امتیازی قرار گرفت اما در مجموع فصل، این تیم قلعه نویی بود که توانست عنوان قهرمانی را کسب کند.
رکوردها
استقلال در صورت پیروزی در بازی تشریفاتی آخر مقابل داماش می توانست به رکورد دست نیافتنی ۷۰ امتیاز در یک فصل دست یابد که خب این مساله محقق نشد اما این تیم رکورد بیشترین برد (۱۹ پیروزی مشترک با سپاهان)، کمترین باخت (۵ شکست مشترک با تراکتورسازی) و کمترین گل خورده (۱۸ گل) را مال خود کرد.
جنگ کاپیتانی و مدیریت قلعه نویی
جدالی که طی فصل اخیر در مورد کاپیتانی استقلال بین بازیکنان اسمی تیم در گرفت اگر در دوره مربیان دیگری از جنس مظلومی رخ می داد، شک نکنید تیم نتیجه نمی گرفت اما بنابر ضرب المثل معروف «جلوی قاضی و معلق بازی؟» قلعه نویی خیلی خوب توانست قضیه را مدیریت کند و بدون شک این یک درس بزرگ برای سایر مربیان در فوتبال بازیکن سالار ماست. هنر قلعه نویی در این بود که هم ستاره هایش را حفظ کرد و هم غائله را خواباند.
بازگشت مجیدی، دلخوری قلعه نویی
ساده انگاری هواداران استقلال می توانند نمونه قابل استناد و در دسترسی باشد از کل جامعه انسانی ایران. یکی مثل فرهاد مجیدی که اگر فصل قبل می ماند با توجه به آمادگی بالایش قطعا استقلال بدون قلعه نویی و با مظلومی قهرمان می شد، پول قطری ها را به استقلال و هوادارانش ترجیح داد و با اقدامات عوامفریبانه (پوپولیستی) و سطح پایینی مثل نشان دادن عدد چهار به این تیم بازگشت آن هم کسی که مدعی بود شاگرد مکتب «ناصر حجازی» است و با لمپن ها کار نمی کند!
کسی که اول شرط بازوبند کاپیتانی را مطرح کرد و بالاخره هم در آغوش قلعه نویی قرار گرفت طی فصل پشت سر گذاشته شده به صورت غیر طبیعی و بیش از حد تشویق می شد که این مساله در نهایت صدای قلعه نویی را هم در آورد تا آن جا که هواداران پرسپولیس را به رخ استقلالی ها کشاند. در هر حال مجیدی بانی بخش مهمی از حواشی استقلال بود چه با عدم حضورش و چه وقتی که به این تیم بازگشت.
قلعه نویی باهوش است
با توجه به طولانی شدن مطلب، نکته آخر را باید اختصاص داد به هوشمندی قلعه نویی. فقط باید به اندازه قلعه نویی هوش سیاسی (سیاست کاری) داشته باشی تا بتوانی با کسانی مثل جباری و مجیدی که علنا در جبهه دشمنی قرار داشتند کار کنی و از آن ها بهترین بازی ها را بگیری. مثلا درگیری جباری با همدانی و قلعه نویی در بازی حساس فصل قبل در تونل رختکن ورزشگاه یادگار تبریز خاطرمان هست. قلعه نویی با دو هدف مخالفانش را حفظ کرد یا به تیم برگرداند. اول این که از توان فنی آن ها در جهت موفقیت خود استفاده کرد و در کنارش با کنار نگذاشتن آن ها سکوها را به نفع خود کنترل نمود و اجازه نداد برایش آلترناتیو درست کنند و «حیا کن، رها کن» را بیندازند.